تبليغاتX
به یاد آرزوهایم

به یاد آرزوهایم

به یاد ارزوهایم سکوتی می کنم بالاتر از فریاد

دلم می خواد داد بزنم

بعضی وقتاادم دلش می خواد داد بزنه . گمونم منم الان تو اون وضعم . چرا نمی دونم . راستی چقدر خوب بود ادم مثل سیب زمینی بود نه . بی رگ و بی احساس اون وقت هیچ چیزی دور و برش نمیتونست عذابش بده . یکی گفت مثل سیب زمینی شدی . یکی می گه سر کاری . من الان موندم این دو تا واژه با هم چه نسبتی دارن . اصولا چرا باید واسه من به کار برن . مگه من تا حالا واسه کسی به کار بردمشون . مهم نیست . تجربه زندگی بود . اینم می زاریم رو حساب خوش اومدای دیگه . خوب اونم این جوریا با ما  حال می کنه .

به قول محمود که همیشه می گه :"هر کی واسه ما یه جو معرفت ر و کرد واسش خر وار خروار معرفت رو کردیم " ولی قافل از انکه دیگه دوره این حفا گذشته . بابا الان دیگه فصل بی رگ بودنه .

از این اراجیف و سفسطه های که بافتم گمونم هیچی در نیاد . بهتره بچسبیم به خود خودمون .خودی که دیگه دارم یواش یواش گمش می کنم .

دلم تنگ است

دلم می سوزد از باغی که می سوزد .

نه بیداری نه دیداری

نه دستی بر سر یاری

مرا اشفته می دارد چنین اشفته بازاری

                                            بزار از ابر سنگین نگاهم بازم بارون دلتنگی بباره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت 15:19  توسط فریاد  |